تبليغاتX
زیر نور مهتاب
بی هیچ شکی کائنات روزی برایت رازی را فاش خواهد کرد.

همگی ما افرادی را دیده‌ایم كه همیشه خوش‌شانس هستند. این افراد كسانی هستند كه همواره موانع را از پیش‌پا برداشته و بسیار كمتر از دیگران ناامید می‌شوند و به نظر می‌رسد كه موفقیت راحت‌تر به سمت آنها می‌آید. گویی موقعیت‌های خوب مرتبا به آنها روی می‌آورد البته آنها سخت كار می‌كنند، اما این توضیح كاملی در مقابل رفتار روزگار با آنها نیست چراكه خیلی از مواقع به نظر می‌رسد كه لیاقت و شایستگی یك سری افراد دیگر از آنها بیشتر است.

شاید برخی تصور كنند كه این افراد از بدو تولد به اصطلاح «پیشانی‌نوشتشان» خوب بوده، اما خوشحال باشید چراكه چنین چیزی صحت ندارد و سرنوشت كسی از بدو تولد رقم نمی‌خورد بلكه افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم می‌توانید آنها را در زندگی خود به كار ببندید و شانس و اقبال را در زندگی تجربه كنید. وقتی كه شما نیز این راهكارها را در زندگی شخصی‌تان انجام دهید، مسائل اطراف كم‌كم شروع به تغییر می‌كنند. شغلتان از راه‌هایی كه انتظارش را نداشتید بهتر می‌شود. موقعیت‌های بهتری به دست می‌آورید و سرانجام به جایی می‌رسید كه می‌بینید دیگران، شما را هم فردی خوش‌شانس خطاب می‌كنند.

آیا حاضر هستید تا بخت و اقبال و شانس بهتری را در زندگی به دست آورید؟ پس این 7 راز را بخوانید و آنها را عملی كنید.

راز اول - افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادی ندارند! اخیرا محققی با 10 تاجر موفق به منظور تالیف كتابی درخصوص «نقش شانس در موفقیت» مصاحبه كرد. تقریبا هیچ یك از آنها به شانس اعتقادی نداشتند، بلكه تنها راجع به جریانی از اتفاقات غیرمنتظره صحبت می‌كردند كه به صورت روزمره در زندگی آنها رخ می‌دهد. به نظر می‌رسید كه آنها دوست نداشتند از كلمه «شانس» استفاده كنند چراكه در این صورت راهی برای كنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفته‌اند كه كنترل این جریان غیرمنتظره ممكن است. مهم نیست كه این جریان را چه می‌نامید بلكه مهم این است كه این جریان برای شما هم رخ دهد.

 راز دوم‌ - اتفاقات بد برای آنها هم رخ می‌دهد.چند راه برای خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفیدترین و معمول‌ترین راه، یافتن فرصت در درون مشكلات است. همیشه در دل مشكلات، معجزه‌ای وجود دارد.فرض كنید 2 نفر با هم همسایه هستند و شهرشان دارای یك مشكل معمول است مثلا دچار آلودگی شدید هواست. در حالی كه همه در حال غر زدن درخصوص این مشكل هستند یكی از این افراد تصمیم می‌گیرد كه این مشكل را حل كند و نه‌تنها برای همسایگانش مفید باشد بلكه از این مسائل سود هم ببرد. همسایه فقط به مشكل نگاه می‌كند، اما فرد اول عمیق‌تر نگاه كرده و موقعیتی می‌یابد.همه شانس‌های بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند. به نظر می‌رسد كه تشخیص مشكلات و نیازهای اساسی و تبدیل آنها به یك فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد. مثلا در مورد بیل گیتس، بسیاری از افراد تجارت گیتس را مورد انتقاد قرار می‌دهند، اما باید بپذیرید كه او قبل از دیگران فرصت را دیده و از آن استفاده كرده است.پس بهترین و قابل كنترل‌ترین راه برای ایجاد شانس در دستان خودتان است.

راز سوم - بیشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها می‌كنند.اگر ندانید كه درصد موفق شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یك كار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ می‌دهد كه برخی چیزهایی كه ما از آنها به عنوان شكست یاد می‌كنیم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از این كه واقعا شكست بخوریم. در اكثر مواقع ما به قدر كافی تلاش نمی‌كنیم و هرگز در كل زندگی‌مان شكست واقعی را متحمل نمی‌شویم، فقط كار را زود رها می‌كنیم و به تلاش خود ادامه نمی‌دهیم. فهم این مطلب شما را واقع‌بین‌تر می‌كند. با خود فكر كنید كه اگر كمی بیشتر در آن موقعیت خاص قرار می‌گرفتید چه رخ می‌داد؟! اگر كار را سریع رها نمی‌كردید چه می‌شد؟ آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شكست احتمالی، امكان موفقیت بیشتر نمی‌شد؟مطمئن باشید كه با این طرز تفكر، زندگی‌تان شروع به تغییر می‌كند و درصد موفقیت‌تان بالا می‌رود و بالطبع شانس‌تان بیشتر می‌شود.

راز چهارم - شرط‌بندی روی بازنده‌ها، شما را بازنده می‌كند.افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را دیده و شرط‌بندی می‌كنند؛ اما یك شرط‌بندی حساب شده! این افراد، محكم و سرسخت هستند اما می‌دانند كه چگونه باید موقعیت‌ها را تشخیص داده و طبقه‌بندی كنند.چه چیزی یك موقعیت خوب را می‌سازد؟
 اول باید ببینید كه كارتان باعث یك مشكل شایع و گسترده می‌شود؟
دوم این كه آیا افرادی كه آن مشكل را دارند حاضرند پول كافی برای حل مشكل‌شان‌ بپردازند؟
سوم این‌كه آیا ارتباط با افرادی كه آن مشكل خاص را دارند راحت است؟
چهارم این كه آیا راه‌حل مورد نظر واقعا مفید است؟اگر نتوانستید به تمامی این سوال‌ها پاسخ دهید باید بدانید كه خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد

راز پنجم- بهترین موقعیت‌ها و شانس‌ها از طریق دیگران به شخص روی می‌آورند.شانس خوب تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمی‌آید. مطمئنا تعداد زیادی از مردم مقدار قابل‌توجهی پول را در خیابان یا در باغچه حیاط‌شان پیدا نمی‌كنند یا در قرعه‌كشی‌ها برنده نمی‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب فرصت به افراد روی می‌آورد. اغلب یك ایده مناسب كه منجر به یك شانس خوب می‌شود، به خاطر ناراضی بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شكل می‌گیرد.

راز ششم - شانس خوب به سراغ كسانی می‌رود كه آمادگی لازم را دارند.فرض كنید كه شما به عنوان یك بازیگر آماتور در یك تئاتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید. یك تولید‌كننده بزرگ سینما بر حسب یك اتفاق تصمیم می‌گیرد كه به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما كشف می‌كند كه منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یك تست سینمایی می‌شود. آیا شما برای یك چنین موقعیتی آماده شده، تحصیل‌كرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز كرده بودید. اگر شما كاری را آغاز كنید احتمال این كه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یك گام به سمت رویاهایتان برداشته‌اید. اما اگر این كار را آغاز نمی‌كردید... خوب موقعیت‌های بعدی هم مسلما برایتان رخ نمی‌داد.

راز هفتم - شما هم می‌‌توانید چیزهای خوب را جذب كنید.تمام حرف سر این مطلب است كه سعی كنید در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بیابید و مهارت‌هایتان را بهبود دهید. همه افراد موفق، همواره روی آنچه می‌خواهند تمركز می‌كنند و با تلاش زیاد به آنچه می‌خواهند می‌رسند بنابراین موفقیت و شانس‌شان تصادفی نیست. اكثر افراد موفق، صبح‌ها كه از خواب بیدار می‌شوند چند دقیقه را صرف فكر كردن به اهداف و ارزش‌هایشان می‌كنند. سعی كنید مسوولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را به عهده بگیرید. اگر اكنون درموقعیت ناراحت‌كننده‌ای به سر می‌برید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر این‌كه واقعیت‌ را بپذیرید كه اتفاقات بد ایجاد شده را شما خلق كرد‌ه‌اید. به خود بقبولانید كه شما هم مشكلاتی را ایجاد می‌كنید، در این هنگام است كه شما می‌توانید آن شرایط را تغییر دهید. شاید در ابتدا این كار غیر ممكن به نظر برسد اما خوشبختانه آن‌قدر‌ها هم مشكل نیست. ذهن شما همچون یك كاسه است. اگر این كاسه با آب گل آلود پر شود، تنها كاری كه باید انجام دهید این است كه جریانی از آب تازه و تمیز را به داخل ظرف هدایت كنید. به زودی كاسه (یا همان ذهن شما)‌ با آب تازه و تمیز جایگزین می‌شود.

 

افكار روزانه خوب و تازه، چیزهایی را كه در زندگی ظاهر می‌شود تغییر می‌دهد، بدون این‌كه به انقلابی بزرگ نیاز داشته باشید. شما در درون خود كار می‌كنید و اتفاقات بیرونی به خودی خود خوب پیش خواهند رفت. این بدین معناست كه شما با افكار قدیمی نمی‌جنگید. شما به آنها كمترین انرژی را می‌دهید. مقاومت و مقابله نمی‌كنید، بلكه به جای آن توجه خود را هر چه بیشتر روی موارد خوب و مثبتی كه می‌خواهید در زندگی‌تان ظاهر شود متمركز می‌كنید. تمامی شانس‌هایی كه شما در طول زمان به آنها فكر كرده‌اید به تدریج برایتان رخ می‌دهد و یك روز بیدار می‌شوید و می‌فهمید كه به فردی خوش‌شانس تبدیل شده‌اید بدون این‌كه بدانید این اتفاقات چه موقع در زندگی‌تان روی داده است.

آیا این بدین معناست كه شما هرگز نباید تصمیمات سخت و دشوار بگیرید یا با افراد پرتنش ارتباط برقرار كنید؟ البته كه نه!‌ اما شما در هنگام گرفتن تصمیمات مشكل و یا رویارویی با افكار پرتنش، موقعیت‌ها را ساده‌تر از قبل خواهید یافت زیرا تصور واضح‌تری از اتفاقات دارید و رویدادهای زندگی در نظر شما بزرگ جلوه نخواهند كرد.

 

اینها 7 راز افراد خوش‌شانس است وآنها به جز این هفت مورد كار خاص دیگری انجام نمی‌دهند. در انتها بهتر است بدانید كه خوش‌بینی كلید خوش‌شانسی است. اگر شما به خود القاء كنید كه فردی خوش‌شانس هستید، رفتارهایی مطابق با این تفكرات خواهید داشت پس اتفاقات خوبی در زندگی‌تان رخ داده، در نتیجه خوش اقبالی به شما روی خواهد آورد. با انجام این كارها و به‌كارگیری این توصیه‌ها مطمئن باشید كه شانس، در خانه شما را هم خواهد كوبید!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:3  توسط آیشن  | 

اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم


 
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده


 
در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم


 
پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم


 
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند


 
با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم


 
هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است


 
هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم : بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم


 
اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:34  توسط آیشن  | 

این تک تک روزهای شماست که زندگیتان را توصیف می کند. در این مقاله، می خواهیم خلاف این باور متداول  که فقط می توانید از زمان استراحتتان لذت ببرید را ثابت کنیم. این مقاله به طور ویژه برای آنها که مجبورند در طول روزهای هفته به طور تمام وقت کار کنند و همیشه فقط و فقط منتظر رسیدن آخر هفته ها هستند و قادر نیستند از تجارب و امور روزمره خود لذت ببرند، بسیار مفید خواهد بود.

1. تحسین زیبایی: هر روز ما به اشکال و مدل های مختلف با زیبایی روبه رو می شویم. واقعاً جای خجالت است که خیلی از آدم ها آنقدر به این زیبایی ها عادت می کنند که دیگر به تحسین آن نمی پردازند. توصیه ما این است که به آدم ها، گیاهان، اسباب و اثاثیه اطرافتان، ساختمان ها و ... دوباره نگاهی بیندازید و برای تحسین آن لحظه ای زمان بگذارید.

2. ارتباط با طبیعت: طبیعت مسکنی بسیار قوی برای استرس و فشارهای زندگی مدرن است. خوردن ناهار در پارک، سر زدن به گلخانه ها یا تماشای غروب خورشید چند ایده ساده برای لذت بردن از طبیعت است.

3. خنده: ای. ای. کامینگز گفته است، "هدر رفته ترین روز، روزی است که در آن نخندیده باشید". واقعاً درست است. هیچوقت نباید آنقدر سرتان مشغول باشد که وقت برای خندیدن نداشته باشید یا آنقدر فرد جدی باشید که لبخند نزنید. درعوض، دور و بر خود را با آدم های شوخ و بامزه پر کنید تا همیشه خنده بر لبانتان باشد.

4. لذت های کوچک زندگی: یک فنجان قهوه خوب وقتی تازه از خواب بیدار شده اید، بازی کردن و وقت گذراندن با کودک  ساله تان، پختن یک غذای خوشمزه در شب، و ... همه اینها شاید خیلی هیجان انگیز به نظر نرسند، اما همه آنها لذت های کوچک زندگی هستند. اگر لحظه ای سرعت خود را پایین بیاوری و برای لذت بردن از این فعالیت های روزمره زمان بگذارید، زندگی بسیار لذت بخش تر خواهد شد.

5. ارتباط با مردم: این روابط ما با دیگران است که بیشترین خوشحالی و خوشبختی را به ما می دهد. پس شاید بهترین راه برای لذت بردن بیشتر از کارتان گرفتن ارتقاء درجه و ترفیع نباشد، بلکه ایجاد روابط دوستانه با همکارانتان باشد.

6. یادگرفتن: بین یادگیری و خوشبختی رابطه بسیار قوی وجود دارد. با این وجود، دیگر بهانه ای برای تحریک نکردن مغزتان و یاد گرفتن یک چیز جدید در زندگیتان ندارید. می توانید در زمینه کارتان به اطلاعات خود اضافه کنید.

7. فکر کردن دوباره به صبحها و شبهایتان: آیا روزهایتان همیشه در عجله برای بیرون زدن از خانه است؟ آیا شب ها فقط تلویزیون را خاموش می کنید و به رختخواب می روید؟ تنظیم یک برنامه برای روزها و شب ها بسیار فایدهب خش است. مثلاً صبحها تنظیم کنید که یک ساعت زودتر بیدار شوید و آن زمان را برای کار کردن روی خودتان بگذرانید، مثلاً کتاب خواندن، چیز نوشتن یا ورزش کردن. شب ها هم قبل از رفتن به رختخواب زمانی را به این فکر کنید که روزتان را چگونه گذراندید.

8. جشن گرفتن موفقیت ها: طی یک روز عادی همه ما مطمئناض موفقیت های کوچکی به دست می آوریم. شاید بالاخره موفق شده باشید با یک مشتری سرسخت برخرود کنید، یک فروش کرده باشید، یا کسی در کارتان تحسینتان کردهب اشد. البته اینها موفقیت هایی نیست که ارزش ندارد برایش مهمانی بگیرید اما چرا نباید لحظه ای را برای جشن گرفتن این موفقیت های کوچک خود اختصاص دهید؟ این تجربه را با کس دیگری درمیان بگذارید، با یک ناهار خوشمزه به خودتان پاداش بدهید، و ...

برگرفته از سایت مردمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:44  توسط آیشن  | 

هیچ چیز در یخ نمی روید. اگر اجازه دهیم سنت، ذهن ما را منجمد کند ایده های نو جوانه نمی زند. پیوسته در حال جستجو باشید. سنت شکن باشید. رستوران های جدید را امتحان کنید. کتاب های تازه بخوانید. با دوستان جدید آشنا شوید. در تعطیلات آخر هفته کارهای جدید انجام دهید. به مناطق جدید مسافرت کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط آیشن  | 

من این مطلبو در کتاب «جادوی فکر بزرگ» خوندم و مناسب دیدم اینجا قرارش بدم.

دست کم در نود و نه درصد مواقع بگومگو ها بر سر مسائل پیش و پا افتاده ای نظیر این رخ می دهد:

آقا کمی خسته تر از معمول به خانه برمی گردد، اعصابش هم به عللی خرد است. شام باب میلش نیست برای همین ایراد می گیرد و غرغر می کند. خانوم هم که مثل او خسته و بی حوصله است، حالت حق به جانبی به خود می گیرد و می گویه معلوم است با این پولی که تو می دهی نبهید توقع بیش از این داشته باشی و یا اگر اجاق گاز من هم مثل اجاق گاز بقیه مردم بود غذا بهتر از آب در می آمد. این جمله ها غرور آقا را جریحه دار می کند. به همسرش می گوید: اشکال کار از بی پولی نیست، از خانه داری توست.

با این ترتیب بگومگو ها ادامه پیدا می کند و همه جور اتهامی رد و بدل می شود.پای فامیل های سببی و نسبی، مسائل زناشویی، پول، وعده های قبل و بعد ازدواج و دیگر مسائل پیش کشیده می شود و سرانجام هر دو طرف دعوا خسته و درمانده از میدان جنگ برمی گردند. مشکلی حل نشده و هر دو حربه های بیشتری به دست آورده اند که در دعواهای بعدی بر سر هم خواهند کوفت.  

در اینجا راهی را می بینید که نتیجه بخش است. پیش از اینکه ایرادی بگیرید یا اتهامی بزنید و یا برای دفاع از خود، ضدحمله ای ترتیب دهید از خود بپرسید: آیا  واقعا ارزشش را دارد؟ از خودتان بپرسید: «آیا واقعا مهم است که او فراموش می کند در خمیر دندان را ببندد؟ کمی پول بر باد داده است؟ دیر به خانه آمده است؟»

وقتی می خواهید تلافی چیزی را سر کسی درآورید، از خودتان بپرسید « به راستی ارزشش را دارد؟»

در بشتر مواقع ارزشش را ندارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:51  توسط آیشن  | 

اگر ما یاد بگیریم به مشکلات دیگران نگاه کنیم هیچوقت مشکلات خودمان را بزرگ نمی کنیم.

 همیشه به یاد داشته باشیم اوضاع می توانست از این هم بدتر باشد.

 ضرب المثل قدیمی می گوید: "ناراحت بودم چرا کفش هایم کهنه است تا هنگامیکه چشمم به آدم بدون

 پایی افتاد."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 22:23  توسط آیشن  | 

روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم می­زد و پروانه­ای را لابه­لای بوته خاری گرفتار دید. او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهد کرد. دخترک لحظاتی فکر کرد و گفت: من می­خواهم شاد باشم. پری سرش را جلو­آورد و در گوش دختر چیزی گفت و بعد ناپدید شد. 

موقعی که دختر بزرگ شد، در آن سرزمین کسی شادتر از او وجود نداشت. هرگاه کسی از او درباره راز شادی­اش سؤال می­پرسید لبخند می­زد و می­گفت: من فقط به حرف پری خوب و مهربان گوش کردم.
موقعی که پیر شد، همسایه­ها می­ترسیدند او بمیرد و با مرگش رازشگفت انگیز شادی نیز با او دفن شود. آنها به او التماس می­کردند : تو را به خدا به ما بگو پری به تو چه گفت؟
به نظر شما پری به دختر چی چیز گفته بود؟
پیرزن دوست داشتنی، فقط لبخند زد و گفت: او به من گفت اصلاً مهم نیست آدمها که باشند و چقدر سعادتمند به نشر برسند، آنها هر که باشند به من نیاز دارند!
واقعیت وجود انسان چیزی فراتر از تصورات ذهن بشریست. زمانی که خداوند انسان را خلق می­کرد، به فکر تفریح و یا سرگرمی خود نبود. بلکه انسان را برای هدف بسیار بالایی خلق کرد. ما با کم شمردن خود علاوه بر اینکه خود را در غم و غصه فرو می­بریم، بلکه حتی به خداوندی که انسان را آفرید و او را بالاترین مخلوق خود نامگذاری کرد بی­احترامی می­کنیم. فقط کافیه تا ما هم به حرف پری گوش کنیم:
مهم نیست که چه کسی هستی، کجا هستی، ثروت داری، از نظر دیگران مهمی، مهم نیست اطرافیان شما چه کسانی باشند، دکتر، مهندس، فقیر و یا غنی فقط یک چیز مهم است :
دیگران هر که باشند به من نیاز دارند.

فقط اینگونه با ایمان داشتن به اینکه خداوند ما رابرای هدفی معین و بزرگ آفریده شاید بتوانیم قدر نعمت بزرگ الهی (زندگی) را بدانیم. و این تنها راه رسیدن به آن هدف بزرگ است

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:7  توسط آیشن  | 

 

 

اینو ببینین

http://louzi.ir/clip/labkhand-khoda/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:36  توسط آیشن  | 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله 4 مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم : خوراک مرغ!



نتیجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:53  توسط آیشن  | 

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج !). او در مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، در خشش 157 رنگین کمان و منظره درختان را از دست داد...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:34  توسط آیشن  | 

دکتر نورمن ویسنت پیل در کتاب هایش تلاش می کند تا انسان را برای تبدیل شدن به یک من بهتر تشویق و ترغیب کند. در این جا ۱۰ ایده که به نظر وی برای برقرار کردن ارتباط موفق با دیگران ضروری است، آورده می شود خود را در هر یک از موارد زیر امتحان کنید و ببنید تا چه حد آنها را رعایت می کرده اید:


۱) اسامی افراد را از یاد نبرید، زیرا نام افراد برایشان خیلی مهم است. فراموش کردن اسم آنها موجب می شود تا فکر کنند برایشان ارزشی ندارند و علاقه ای به آنها ندارید.


۲) آرام باشید و اجازه دهید دیگران در کنار شما احساس آرامش و راحتی کنند. سعی کنید جوی ایجاد نکنید که دور و بر شما بودن را مشکل کند. هیچ کس دوست ندارد، با کسی که ناراحت و معذب است ارتباط داشته باشد.


۳) سعی کنید خونسرد باشید. اجازه ندهید چیزهای کوچک و ناچیز شما را آزاد دهند.


۴) خودخواه نباشید و هرگز وانمود نکنید که همه چیز می دانید. تلاش کنید تا از اطرافیانتان چیزهایی یاد بگیرید و برای عقاید دیگران ارزش قائل شوید.


۵) سعی کنید فردی جالب و جذاب باشید، دیگران را تحت تاثیر قرار دهید و محرک آنها باشید، از خود فردی بسازید که دیگران دوست دارند، دور و بر او باشند.


۶) خشن یا خشک نباشید. یاد بگیرید چگونه مهربان، خیرخواه و مودب باشید.


۷) صلح جو و صلح طلب باشید. غم و اندوه را از بین ببرید. از صمیم قلب سعی کنید هر گونه سوتفاهمی را برطرف کنید.


۸) از اشتباهات دیگران بگذرید و سعی کنید دیگران را دوست داشته باشید و آنقدر تمرین کند تا به صورت عادی و طبیعی در آید.


۹) به دیگران کمک کنید تا پیشرفت کنند. تشویق و حمایشتان کنید به آنها تبریک بگوئید و بگذارید بدانند چرا از آنها تقدیر می کنید.


۱۰) نیرویی معنوی را در خود گسترش دهید تا به دیگران هم نیروی مثبت منتقل کنید و سعی کنید با هر کسی که روبه رو می شوید این نیروی مثبت را با او شریک شوید.


حالا ببنید آیا در تمام موارد بالا موفق بوده اید؟ با خود صادق باشید. خود دکتر پیل که این ایده ها را پیشنهاد می کند در سن ۹۰ سالگی اعتراف کرده است که خود او نیز باید روی برخی از این موارد کار می کرده است! نکته مهم این است که برای موفق شدن باید همیشه در سعی و تلاش بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:19  توسط آیشن  | 

ندای درون
 
اگر حقیقت درون خودت را یافته ای هیچ چیز دیگری در این كل هستی
 
برای یافتن نداری . حقیقت به واسطه تو عمل می كند ، زمانی كه چشمانت را باز می كنی ،
 
 این حقیقت است كه چشمانش را باز می كند . زمانی كه چشمانت را می بندی ،
 
این حقیقت است كه چشمانش را می بندد . این یك مراقبه عظیم است .
 
 اگر صرفاً بتوانی این تمهید را بفهمی هیچ كار دیگری نباید بكنی ؛
 
هر آنچه كه در حال انجام آنی توسط حقیقت انجام می شود . قدم كه می زنی ،
 
 حقیقت است ؛ به خواب كه می روی ، حقیقت است كه استراحت می كند ؛
 
 سخن كه می گویی ، حقیقت است كه سخن می گوید ؛ سكوت كه می كنی ،
 
حقیقت است كه سكوت می كند .
 
این یكی از ساده ترین فنون مراقبه است . آرام آرام همه چیز با این فرمول ساده
 
 شكل می گیرد ، و آنگاه دیگر نیازی به فن نیست . زمانی كه شفا یافتی ،
 
مراقبه را رها می كنی ، دارو را رها می كنی . آنگاه به مثابه حقیقت زندگی
 
می كنی زنده ، با نشاط ، خشنود ، متبرك ، آوازی درون خویشتن خودت .
 
كل زندگی ات به عبادتی بی كلام بدل می شود ، یا بهتر است بگوییم به نیایش ،
 
رحمت و زیبایی ای كه به جهان مادی ما تعلق ندارد ، بلكه تابشی از نور است
 
كه از ماوراء به تاریكی جهان ما می تابد.
 
OshO
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:53  توسط آیشن  | 


در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد
وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین
خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.
دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی
نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد.
خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند
و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.

 

چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
ژولی را به بیمارستان برده اند.
خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی تشخیص دادند. 
 

 


چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید
 

یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
بود و این عمل بسیار ساده است.

 
پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
سه ساعت باید شخص را به پزشک  رساند.

 
متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..
 
1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.
 
یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد 


اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.

یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است.


توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:22  توسط آیشن  | 

گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکقته می شوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند، کسی سعی ندارد با لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هرکاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است. تو باید فقط خودت باشی.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:27  توسط آیشن  | 

ایرانیان به پا خیزند
سایت گوگل در اقدامی عجیب و با زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل در سایت خود نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده، اگر يك ميليون نفر اعتراض خودشون رو به اين آدرس بفرستند گوگل مجبور به برگرداندن خليج عربي به خليج فارس ميشه لطفا ساكت نشينيد اين خبر رو به اطلاع همه برسونيد

سایت گوگل در اقدامی عجیب و با زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل در سایت خود به خلیج عربی تغییر داده، اگر يك ميليون نفر اعتراض خودشون رو به اين 

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

 

 چگونه این فرم را پر کنیم ؟

شما دوستان برای این که با این قسمت هیچ مشکلی نداشته باشید ما اموزش ان را نیز برای شما اماده کرده ایم تا بدون هیچ گونه مشکلی قادر به ارسال نظر خود باشید.

پس از کلیک بر روی لینک بالا در صفحه نمایش داده شده برای شما در پایین صفحه بر روی گزینه click here to sign petition   سپس در صفحه ظاهر شده شما سه گزینه را مشاهده میکنید قسمت اول Name  در اینجا اسم خود را وارد کنید در قسمت Email Address  شما ایمیل خود را وارد میکنید و در قسمت سوم Comments عبارت only persion gulf  را وارد کنید و در پایان بر روی گزینه perview your signature کلیک کنید و بعد گزینه Approve Signature را کلیک کنید.

دوستانی که وبلاگ یا وب سایت دارند حتماْ این گزارش رو در صفحه اصلی وبسایتشون بزارن و دوستان دیگر هم از طریق فرستادن این متن به ادد لیستهای خود تلاش کنند تا امضای بیشتری جمع بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:20  توسط آیشن  | 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضاي بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:3  توسط آیشن  | 

یک -به موزیک باخ (  Johann Sebastian Bach) گوش دهید . اگر از سردرد  رنج می برید و یا در نیمه های شب دچار توهم می شوید به پزشک مراجعه نمایید.

دو- از تکنیک یورش فکری ( Brainstorm  ) استفاده کنید.این تکنیک علاوه بر اینکه مخزنی از ایده ها برای شما ایجاد می کند بلکه به کمک آن می توانید  در امور خود تصمیم گیری های بهتری را اتخاذ نمایید

سه -همیشه با خود یک دفترچه و مداد یا خودکار به همراه داشته باشید.هنگامی که ایده ای تازه به ذهن شما می رسد ، آن را یاد داشت نمایید.هنگامی که ایده های  یادداشت شده خود را بازخوانی می کنید ، ممکن است 90 درصد آنها بیهوده جلوه کنند اما نگران نباشید این طبیعی است ، 10 درصد از بقیه ایده های یادداشت شده بسیار ارزشمند خواهند بود.

چهار- هنگامی که فکر نویی به ذهن شما می رسد، یک فرهنگ لغت را باز کنید و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب نمایید و آنگاه سعی نماییداین فکرنو و آن واژه را با یکدیگر  ترکیب نمایید و این روش سبب خواهد شد به نکات جالبی دست یابید. یک مفهوم  شناخته شده ساده ای وجود دارد که هنگامی که ذهن شما در شرایط آزاد بسر می برد  قادر به خلاقیت نیست و هنگامی که ذهن شما با محدودیت هایی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و این روش سبب می شود ذهن شما دریک محدودیت قرارگرفته و تفکر نماید.

پنج -مشکلی را که با آن روبرو هستید ، با دقت تعریف نمایید، و یا آن را  بر روی یک کاغذ یا دفترچه الکترونیکی و یا در رایانه با جزئیات شرح دهید.از این طریق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می یابید.

شش -اگر نمی توانید تفکر کنید ، بهتر است پیاده روی کنید.یک تغییر آب و هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی  شما به تحرک واداشته شوند.

هفت : تلویزیون نگاه نکنید ، زیرا  ذهن شما توسط  برنامه های  تلویزیون اشغال می شود و دیگر  قادر  نیستید  خلاقانه فکر کنید ، گویی با دیدن تلویزیون  مغز  شما  از گوش  ها  و چشم  های شما  نشت  کرده و خارج می  شود .

هشت : از  مصرف دارو بپرهیزید ، بعضی  از افراد  برای تقویت  خلاقیت  خود از  داروهای خاص  استفاده می کنند، در حالیکه  از نگاه دیگران  ، این افراد   تنها نظیر  افرادی  هستند که وابستگی دارویی دارند.

نه - تا می توانید درباره  هر چیزی مطالعه کنید ، مغز شما با مطالعه  کتاب ورزش می کند.علاوه بر اینکه  سبب  الهام  در ذهن شما می  شود  بلکه  آن را انباشته  از اطلاعات می کند که این خود سبب خواهد  شد  ، سلولهای  مغزی  شما با یکدیگر راحت تر  ارتباط  برقرار کرده و زمینه برای  خلق  ایده های  نو پدید آید.

ده - مغز شما نیز همانند بدن  شما نیازمند ورزش  کردن است  تا به خوبی  فعالیت نماید.در صورتی  که مغز ورزش نکند ، به مرور  سست  و بی فایده  می شود.شما از طریق  مطالعه کردن  ، بحث کردن  با افراد  باهوش  می  توانید  سلولهای  مغزی خود  را وادار به ورزش کنید. گفتگو  با دیگران در رابطه با کارگردانان فیلم ها و سیاست و نظیر اینها برای  ذهن  شما خوب  است و این بهتر از پرخاش کردن بر سر دیگران  است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:35  توسط آیشن  | 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خود داری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
ذ: ذکر گوئی برای اخلاص عمل
ر : رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها
س: سخاوت برای گشایش کارها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج....
ص : صداقت داشتن

ض : ضرر را تحمل كردن
ط : طاهر و پاك بودن در راهی كه قدم برداشته ایم

ظ : ظلم نكردن

ع : عمل به این نكته ها

غ : غیر از خودت دیگران را هم دیدن
ف : فكر فردایی بهتر

ق : قدر شناسی

ک : کمال گرایی
گ : گذشت کردن
ل : لزوم ایمان به قدرت لایزال و مهربانی هاش

م : مربی خود بودن
ن : نداشتن ترس و هراس از تلاش
و : وابسته پنداشتن موفقیت خود فقط به 2 نفر...خدا و خودمون
ه : هدف دقیق و مناسب داشتن
ی : یافتن راه درست برای رسیدن به هدف

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:34  توسط آیشن  | 

زنها را درك كنید تا صمیمیت فوران كند. تنها حسی كه این موجود آسمانی را هراسان می‌كند عدم درك متقابل از سوی همسرش می‌باشد. همانقدر كه مردان از عدم شایستگی می‌ترسند، زنان از این كه احساسات و عواطف‌شان درك نشود، بیمناك هستند.
    اگر می‌خواهید شوهری نمونه باشید، باید بدانید كه‌:     1 - زنان را درك كنید.
    نیازها، عواطف و حضور همسرتان را درك كنید. شما باید شادی‌، ناراحتی‌، سرزندگی و كسالت و همة حالات آنها را درك كنید.
    2 - زن باید حرف بزند، تا راحت شود.
    زنان باید صحبت كنند، آنان با صحبت كردن آرام می‌شوند. همین كه شروع به تعریف كردن می‌كنند، انگار كه آن مسئله به بهترین شكل حل شده است‌. هرگز او را از تعریف كردن و صحبت كردن‌، باز ندارید.
    3 - گوش كنید.
    فراوان و فراوان به حرفهایش گوش دهید. وانمود نكنید كه می‌شنوید بلكه با دقت به حرفها و درد دلش گوش كنید. گوش كردن به صحبت هایش بذر صمیمیت را در دل شكنندة او می‌كارد. هنگامی كه صحبت می‌كند صمیمانه نگاهش كنید و گوش دهید.
    4 - راه حل ندهید.
    سریع پیشنهاد و راه حل ندهید. زن نمی‌گوید كه شما مشكل را حل كنید. او می‌گوید چون تنها می‌خواهد كه گفته شود و نمی‌خواهد مسئله حل شود. اگر می‌گوید: سرم درد می‌كند. نگویید برو دكتر. بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
    5 - زن به توجه شما نیاز دارد.
    به او توجه كنید. به نیازهایش به لباسهایش‌، به صورتش و آرایش جدیدش‌. به فعالیتهای روزانه‌اش و به تمام صبوری‌هایش‌. وقتی وارد خانه می‌شوید، نگاهش كنید. به مهمانی كه می‌روید بین مردم غرق نشوید و هراز گاهی به دنبال او نیز بگردید. هم توجه كنید و هم به آنها فضا بدهید. او كفش تازه خریده و به شما می‌گوید، چطوره‌؟ و شما می‌گویید: خوبه‌! او خودش هم می‌داند كه كفش خوبی خریده است‌. چیزی بیش از اینها می‌خواهد. او باید بشنود كه‌: به پاهای تو فوق العاده است‌.
    6 - زن دوست دارد مرد مقتدر باشد.
    مرد نباید ضعیف باشد. زنان از تماشای قدرت همسرشان لذت می‌برند. مقتدر باشید. دست كم نشان دهید كه مقتدرید. تلاش كنید. با شخصیت و محترم باشید. ورزش كنید. خرابی‌های خانه را سریع تعمیر و اصلاح كنید. مسؤولیت‌پذیر باشید.
    7 - زن دوست دارد كه به او احترام بگذارید.
    به او احترام بگذارید. تنها خدا می‌داند كه احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است‌. مرد و زن در جلوی در ایستاده‌اند. زن كیف می‌كند اگر شما بگویید: اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوی دیگران خرد نكنید. پیش بچه‌ها، فامیل و حتی غریبه‌ها با او خیلی محترمانه صحبت كنید.
    8 - زن به اعتبار نیاز دارد.
    تنها شما می‌دانید كه می‌توانید اعتبار مورد نیاز خانمها را به آنها بدهید. زن را یكی از معتبرترین و شاید دقیقاً معتبرترین فرد خانواده معرفی كنید. البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان‌.
    9 - به همسرتان قوت قلب دهید.
    به او اطمینان دهید. به او بگویید كه دوستش دارید. بگویید كه همیشه حمایتش می‌كنید و تنهایش نمی‌گذارید. بگویید كه او یك كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد. قوت قلب‌، یك بمب صمیمیت است‌.
    این قوانین بسیار ساده‌، اما مهم را اجرا كنید، خواهید دید كه صاحب بهشت روی زمین خواهید شد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط آیشن  | 

در زندگی زناشویی دلخوری ها، شكایات و مشاجره ها فراوان است، اگر چنین نباشد باید نگران بود زیرا به یقین رابطه زوج به سردی می گراید، نسبت به همسر بی اعتنا می شوند و یکدیگر را دوست ندارند زیرا از هم نمی رنجند.

 هر گفتگویی شیوه ای دارد كه اگر به همه نكاتش توجه شود پایانی خوش خواهد داشت. اكنون راه های گله گذاری خوب را شرح می دهیم تا بتوانید این مرحله حساس را درست طی كنید:

- پیش از صحبت سعی كنید خود را جای همسرتان بگذارید. با این كار بهتر به مشكلات او پی می برید.

 - پیش از صحبت با همسر، هرگز موضوع را با دیگران مطرح نكنید، زیرا ممكن است گفته هایتان را به او تحویل دهند و او را علیه شما بشورانند.

- در ابتدای صحبت تأكید كنید قصد شما از مطرح كردن رنجش، رفع سوءتفاهم است. زیرا قهرهای طولانی و جدال بیهوده است و راه به جایی نمی برد.

- سعی كنید از نكات مثبت كارهای اخیر او یا آنچه از او پسندیده اید ذكری به میان آورید تا فضای مذاكره صمیمی شود.

- تأكید كنید ممكن است مقصر این ماجرا خودتان باشید. بنابراین محض رفع دلخوری اقدام به صحبت كرده اید. اگر تقصیری داشته اید حتماً آن را به زبان آورید و از همسرتان پوزش بخواهید. این كارتان جو گفتگو را بهبود می بخشد و همسرتان فكر نمی كند محاكمه ای در كار است. در ضمن او نیز آماده پذیرفتن اشتباهاتش می شود.

- ضمن حل مسائل سعی كنید حرفهایتان را با زخم زبان، كنایه، تحقیر و تمسخر بیان نكنید. زیرا وضع از آنچه هست بدتر می شود.

- هرگز همسرتان را با دیگران مقایسه نكنید و مزایای آنها را به رخش نكشید. اگر می خواهید مقایسه ای در كار باشد سعی كنید او را با خودش، یعنی خطای احتمالی اش را با رفتار خوب خودش در موقعیتی دیگر مقایسه كنید.

- از دلخوری ها و رنجش های كوچك شروع كنید و از گذشته های دور یاد نكنید. پس از رفع دلخوری او را وادار نكنید به گناهش اعتراف كند و از شما عذر بخواهد. این امر غرورش را از بین می برد و جری اش خواهد كرد.

- از یكدندگی بپرهیزید و لجبازی نكنید. اگر موردی در آن جلسه حل نشد، گفتگو را به بعد موكول كنید.

 - هنگام گفتگو اگر همسرتان خواست حرفی بزند مانعش نشوید و سراپا گوش باشید. فرصت دهید تا اظهار نظر كند. با این رفتارتان ثابت می كنید او نیز دارای حق و حقوقی است. از طرفی همسر شما با حرف زدن تخلیه روانی می شود. وقتی گفته هایش تمام شد آرامش و راحتی زیادی احساس خواهد كرد و پیش خود خواهد گفت: «من هم حرفم را زدم» به این ترتیب امكان آشتی و رسیدن به تفاهم فراهم می شود. - به هر شكل كه می توانید رفع دلخوری را جشن بگیرید

- با هدیه دادن شاخه گلی یا هر چیز جزئی مورد نیاز طرف مقابل- خانم می تواند كیك یا شیرینی بپزد، آقا می تواند دعوت به عصرانه یا شامی در بیرون از منزل كند و

... همیشه به یاد داشته باشید كه آشتی های اجباری كه در آن هیچ كدام از طرفین در خود تغییری نمی دهند بنیانی سست دارد. «بعد از یك سال زندگی زناشویی دیگر زن و مرد به فكر زیبایی صورت هم نمی افتند و برعكس فقط متوجه خلق و خو و رفتار یكدیگر می شوند.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:34  توسط آیشن  | 

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدایا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهای بیشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدایتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد. 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:27  توسط آیشن  | 

برنده: متعهد میشودبازنده : وعده میدهد

 

برنده : به بررسی دقیق یک مشکل میپردازدبازنده:از کنار مشکل گذشته و آن را رها میکند ، (فرار از مشکل)

 

برنده : می داند بخاطر چه چیزی باید پیکار کند و برسر چه چیز سازش و توافق کند.بازنده: بخاطر چیزی که ارزش ندارد مبارزه میکند و سرانجام آنجا که نباید ، تن به سازش میدهد.

 

برنده : به افراد برتر از خود احترام میگذارد و سعی می کند از آنان چیزی بیاموزد.بازنده:به افراد برتر از خود خشم و نفرت دارد و در پی یافتن نقطه ضعف آنهاست.

 

برنده : گامهای متعادل بر می دارد.بازنده: دو نوع سرعت دارد : یا خیلی تند یا خیلی کند !

 

برنده : می داند که گاهی پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.بازنده: بسیار مشتاق برنده شدن است ، در جایی که نه قادر به بردن است و نه حفظ آن.

 

برنده : ارزیابی درستی از توانایی های خود داشته و هوشمندانه از توانایی های واقعی خود بهره می گیرد.بازنده: از توانایی ها و ناتوانی های خود بی خبر است.

 

برنده : مشکلات بزرگ را به اجزای کوچکتر می شکند تا حل آن آسانتر گردد.بازنده: مشکلات کوچک را چنان بزرگ می کند و به هم می آمیزد که دیگر قابل حل شدن نیستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 9:2  توسط آیشن  | 

درختان‌ قوي‌ در کهنسالي‌ هم‌ ميوه‌ مي‌ دهند.؛ معناي‌ اين‌ كلام‌ اين‌ است‌ كه‌ بايد در زندگي‌ همواره‌ مفيد و فعال‌ باشيم‌ و به‌ سنمان‌ فكر نكنيم. سعي‌ و تلاش‌ در زندگي‌ براي‌ امور دنيوي‌ كار اشتباهي‌ نيست؛ باز ايستادن‌ از كار و تلاش‌ اشتباه‌ است. البته‌ نبايد به‌ دنيا وابسته‌ شويم. اما در عين حال‌ همانطور كه‌ مغز ما به‌ بدنمان‌ پيام‌ مي‌ فرستد و اين‌ كار همواره‌ ادامه‌ دارد، خود ما هم بايستي‌ هرگز بازنشسته‌ نشويم‌ و پيوسته‌ فعال‌ باشيم؛ در واقع ما زماني پير مي ‌شويم‌ كه‌ دست‌ از كار و فعاليت‌ بكشيم.

هنگامي‌ كه‌ تجربه‌ يا پولي‌ به‌ دست‌ مي‌ آوريد، از خود بپرسيد كه‌ خداوند مي ‌خواهد ما با اين‌ پول‌ يا تجربه‌ چه‌ كاري‌ انجام‌ دهيم. هزاران‌ راه‌ براي‌ خدمت‌ به‌ خداوند وجود دارد. بنابراين‌ از خود خدا بخواهيد كه‌ طرح‌ و برنامه‌ اي را به شما نشان بدهد. آيا دوست‌ داريد جوان‌ بمانيد و خداوند برايتان‌ خير و بركت‌ قرار دهد؟ اگر چنين‌ است‌ سعي‌ كنيد در زندگي‌ مفيد واقع‌ شويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:9  توسط آیشن  | 

بجز از علی نباشد
 به جهان گره گشایی
 طلب مدد ازو کن
 چو رسد درد و بلایی
 
 چو به کار خویش مانی
 در رحمت علی زن
 که جز او به زخم دلها
 ننهد کسی دوایی
 
 بشناختم خدا را
 چو شناختم علی را
 به خدا نبرده این عیب
 اگر از علی جدایی
 
 علی ای حقیقت حق
 علی ای ولی مطلق
 تو تجلی خدایی
 تو ظهور کبریایی
 
 نظری ز لطف و رحمت
 به من شکسته دل کن
 تو که یار دردمندی
 تو که یار بینوایی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:54  توسط آیشن  | 

براى سلامت خودتان هم که شده از هم اکنون دست از لجاجت بردارید.هیچ کس نمى‌تواند بگوید بخشیدن آسان است بویژه اگر فردى عمیقا شما را آزرده کرده باشد بخشیدنش بسیارمشکل خواهد بود. اما باید بدانیم بخشش امکان‌پذیر است و به‌طور معجزه آسایى براى سلامت روح وجسم مفید مى‌باشد.
تحقیقات نشان مى‌دهد که افرادى که مى‌بخشند افسردگى ، خشم واسترس کمترى دارند وامیدشان به آینده بیشتر است بنابراین فرسودگى سیستم دفاعى بدنشان کاسته مى‌ شود. اشک‌ها ذخیره مى‌شود وفرد احساس سرزندگى بیشترى مى‌کند.
براى غلبه بر خشم خود باید راه‌هاى ساده مدیریت استرس را امتحان کنید.
 چند نفس عمیق بکشید وبه چیزهایى که شما را خوشحال مى‌کند وبرایتان لذت بخش است فکرکنید. در این مواقع باید خونسردى خود را حفظ کنید ونباید هرگز منتظر معذرت خواهى طرف مقابلتان باشید. اکثراوقات افرادى که به شما صدمه مى‌رسانند وشما را ناراحت مى‌کنند اصلا قصد عذرخواهى ندارند. حتى ممکن است از روى قصدونیت بخواهند شما را ناراحت کنند یا اینکه دیدشان نسبت به مسائل با شما یکسان نیست .بنابراین اگر شما بخواهید منتظر شنیدن معذرت خواهى آ‌نها باشید ممکن است مجبور شوید دوران انتظار طولانى و وحشتناکى راپشت سر بگذارید. این موضوع را در ذهن خود نگه دارید که بخشش الزاما به معناى آشتى با فردى که شما را ناراحت کرد ویا چشم پوشى از اشتباه او نیست.
کنترل خود را به دست بخش انتقام گیرنده ذهن خود ندهید
به جاى اینکه روى احساسات جریحه‌دار شده خود تمرکز کنید یاد بگیرید که به عشق ،زیبایى و محبت‌هاى اطراف خود توجه کنید همیشه سعى کنید نیمه پرلیوان را بنگرید که خداوند متعال چه نعمت‌هاى بیکرانى را به شما داده است. سعى کنید گاهى از زاویه دید دیگران به مسائل نگاه کنید اگر گاهى اوقات با فرد مورد نظر همدردى کنید ممکن است متوجه شوید که او این کار را از روى نادانی،ترس و یا حتى عشق انجام داده است.
فواید بخشش را در یابید
مطالعات نشان مى‌دهد افرادى که قدرت بخشش دیگران را دارند پرانرژى‌تر هستند. علاوه بر این اشتهاى بهترو الگوهاى خوب بهترى دارند. فراموش نکنید که گاهى خودرا نیز باید مورد عفو وبخشش قرار دهیدچرا که بعضا خود نیز نفس موجودى خود را مورد آزار واذیت قرار مى‌دهید . براى برخى از افراد بخشیدن خودشان بزرگترین جدال وچالش است. اما فراموش نکنید که اگر قادر به بخشش خود نباشید اعتماد به نفس خود را نیز از دست خواهیدداد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:20  توسط آیشن  | 

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد:

در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که
می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

با تشکر از آسمان عزیزم که همیشه برای من دوست داشتنی و عزیزه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:47  توسط آیشن  | 

خداوند می فرماید :

هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به حرف هایش گوش
می دهم كه انگار بنده و آفریده ای جز او ندارم؛
اما شگفتا بنده ام همه را طوری می خواند
كه انگار همه خدای اویند جز من

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:50  توسط آیشن  | 

خدا پرسید:                

تو می خواهی با من گفتگو کنی؟

من در پاسخ گفتم:    

اگر وقت دارید!

خدا  خندید::::

وقت من بی نهایت است"

پرسیدم: 

چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد:

کودکی شان""

اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند"عجله دارند که بزرگ شوند"بعد دوباره بعد از مدتها آرزو می کنند که کودک شوند""""

 اینکه سلامتیشان را از دست می دهند تا به ثروت برسن"و بعد ثروتشان را می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند""

 اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند"و حال را فراموش می کنند" نه در حال سر می برند و نه در آینده""

به گونه ای زندگی می کنند که گوئی هرگز نمی میرند"و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز زندگی نکرده اند""

من پرسیدم:

دوست داری بندگانت کدام درسهای زندگی رو بیاموزند؟

او گفت:

بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد..همه کاری که می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند...

 بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد که زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان دارند ایجاد کنند..ولی زمان زیاد می خواهد تا آن زخمها را التیام بخشید....

 بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بشتر ین ها را دارد...بلکه کسی است که به کمترین ها رضایت می دهند...

 بیا موزند آدمهائی هستند که دوستشان دارند..فقط نمی توانند احساساتشان را نشان دهند....

 بیاموزند دو نفر می توانند با همدیگر به یک نقطه نگاه کنند..ولی آن را متفاوت ببینند.....

 بیاموزند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند..بلکه باید خود را نیز ببخشند....... 

و با تمام اینها بدانند که من همیشه با آنها هستم..دوستشان دارم و از نزدیک مراقبشون هستم..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:7  توسط آیشن  | 

دست های میکائیل از رزق پُر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود؛ دست هایش خالی و دهانش باز.

میکائیل به خدا گفت: خسته ام، خسته ام از این آدم ها، که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا، چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر!

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آنی که نان بیاوری، اما نور تنها نزد من است؛ و تا هنگامی که آدمی به جای نور  نان می خورد، گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت  و  او  نیز به فرشته ای دیگر؛  و  هر فرشته  به  فرشته ای دیگر. تا آن که همه ی هفت آسمان این راز را دانستند، تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها  سر می روند،  پس راز نان و نور هم سر رفت و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است.  پس در جستجوی نور بر آمد، در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

اما آدم همیشه شتاب می کند، برای خوردن نور هم شتاب کرد؛ و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند، نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره است و نه در ماه.

او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار. و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد،‌ از این سر جهان تا آن سوی هستی؛ اما آدم ها آمدند و رفتند؛ وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند. آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند.

اما گاهی فقط گاهی کسی بر سر این سفر نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی فقط گاهی، کسی جرعه ای از هدایت نوشید، و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا  انتهای  بهشت دوید.

سفره ی خدا پهن است . اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.

میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می قاپند.

میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:22  توسط آیشن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:49  توسط آیشن  |